شگفت انگيزي زندگي
با آگاهي به ناپايداري اش
در جرات تو شدن
در شجاعت من شدن
در شهامت شادي شدن
در روح شوخي
در شادي بي پايان خنده
در قدرت تحمل درد نهفته است.
آنگاه كه قيود و پيش داوري ها
يكسره از پهنه زمين روفته باشد
تنها در صراحت بي قيد و شرط
در خلايي آزاد كننده و پايدار،
براي زندگي تازه
براي روحي تازه
فضايي ميسر است.
مارگوت بيگل















+ نوشته شده در سه شنبه 12 آبان1388ساعت 1:11 بعد از ظهر  توسط
|
|
پیش از آنکه واپسین نفس را بر آرم پیش از آنکه پرده فرو افتد پیش از پژمردن آخرین گل بر آنم که زندگی کنم بر آنم که عشق بورزم بر آنم که باشم. در این جهان ظلمانی در این روزگار سرشار از فجایع در این دنیای پر از کینه، نزد کسانی که نیازمند ایشانم کسانی که ستایش انگیزند، تا دریابم شگفتی کنم باز شناسم که ام، که می توانم باشم، تا روزها بی ثمر نماند ساعت ها جان یابد لحظه ها گرانبار شود هنگامی که می خندم هنگامی که می گریم هنگامی که لب فرو می بندم در سفرم به سوی تو به سوی خود به سوی حقیقت که راهی است ناشناخته پر خاک ناهموار، راهی که، باری در آن گام میگذارم که در آن گام نهاده ام و سر بازگشت ندارم بی آنکه دیده باشم شکوفایی گل ها را بی آنکه شنیده باشم خروش رودها را بی آنکه به شگفت درآیم از زیبایی حیات. اکنون مرگ می تواند فراز آید. اکنون می توانم به راه افتم. اکنون می توانم بگویم که زندگی می کنم.
مارگوت بیگل
|
|
|
+ نوشته شده در دوشنبه 11 آبان1388ساعت 3:42 بعد از ظهر  توسط
|